راستی،کس نمی داند که درفصل بهار

از کجا گردد پدیداراین همه نقش ونگار

عقل ها حیران شود کزخاک تاریک نژند

چون برآید این همه گل های نغزکامکار

کیست آن صورتگرماهرکه بی تقلیدغیر

این همه صورت بَرد بی علت و آلت به کار

چون نپرسی کاین تماثیل ازکجا آمد پدید؟

چون نجویی کاین تصاویرازکجاشد آشکار؟

خیری ازمهرکه شد زین سان به گلشن،زردروی

لاله ازمهرکه شد زین سان به بُستان،داغدار

ازچه بی زنگار،سبزاست ازریاحین،بوستان

ازچه بی شنگرف،سرخ است ازشقایق،کوهسار

باد بی عنبر چراشد این چنین عنبرفشان

ابربی گوهر چراشد این چنین گوهربار

برکف،این تسبیح یاقوت ازچه گیرد ارغوان

برسر،این تاج زمرد ازکه دارد کوکنار

برق ازشوق که می خندد بدین سان قاه قاه

ابر ازهجر که می گرید بدین سان زارزار

چون مجوسان،بلبل ازشوق که دارد زمزمه

چون عروسان،گلبن ازبهرکه بندد گوشوار؟