قدوم ماه میهمانی خدا گرامی باد


زان مِیِ عشق کزو پخته شود هرخامی

گرچه ماه رمضان است بیاورجامی



 

اندررمضان،خاک تو زرمی گردد

چون سنگ که سرمه ی بصرمی گردد

آن لقمه که خورده ای دُرَرمی گردد

وآن صبرکه کرده ای گهر می گردد




 

بهراین فرمود با موسی خدا

وقت حاجت خواستن اندردعا

کای کلیم الله زمن میجو پناه

با دهانی که نکردی تو گناه

گفت موسی من ندارم آن دهان

گفت مارا ازدهان غیرخوان

پس التماس دعا

 

توجه صحیح و مناسب به کودکان

 

بهترین راه جلوگیری ودرمان مشکلهای رفتاری کودکان....

ادامه نوشته

معلولیتDisability and handicapکمتوانی

 

اغلب به اشتباه این دوکلمه یعنی کمتوانی(ناتوانی) ومعلولیت، مترادف هم درنظرگرفته می شوند اما دو مفهوم متفاوت را می رسانند:

ادامه نوشته

مکانیسم دفاعی فرافکنی=پروجکشنprojection

قبلاً به طور مفصل درمورد مکانیسم دفاعی جابه جاسازی displacementصحبت کردیم. حالا هم کمی دراین مورد بحث می کنیم:
ادامه نوشته

کتاب خواندن برای کودک

 

کتاب خواندن برای کودک،اغلب کاری بیهوده به نظرمی رسد ولی....

ادامه نوشته

مکتب اساتید

 

همانطورکه می دانید مکاتب فکری وعملی اساتید با یکدیگربسیار متفاوت اند و خوب یا بدتلقی کردن اساتید به خاطرهمین مکتب عملی آنهاست. دراینجا طبقه بندی مختصری از این مکاتب به عمل آمده:

ادامه نوشته

هنر تندرست ماندن

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛

احساساتتان را بیان کنید.

هیجانات و احساساتی که سرکوب یاپنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر دردو درد ستون فقرات منجر می‌شوند.سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد.در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم!گفتگو، صحبت کردن، کلمات وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

 

ادامه نوشته

مولایم مهدی .......

جملات زیبا گیله مرد

ادامه نوشته

راه افزایش وزن

 

برنامه ریزی بسیارمناسبی برای افزایش وزن، ارائه شده که خواندنش هم برای اونهایی که می خوان وزنشونو زیاد کنن خوبه که بخونن و هم برای بقیه که نمی خوان زیاد کنن.

چون می تونن به دیگران هم توصیه کنن و مشاوره بدن

 

 

 

ادامه نوشته

سکوت

بچه که بودیم بهمون می گفتن یه اقایی هست مواظب کاراته و تو رو از ما (پدر و مادر) هم بیشتر دوست داره.با خودمون فکر می کردیم که کیه که از مامان هم مارو بیشتر دوست داره؟اخه نه می بینمش و نه با هام حرف می زنه و نه منو در اغوش می گیره!!!می رفتم حرم و بعضی شبا تا صبح با مادرم می موندیم و مادر با یکی حرف می زد من تا وقتی چشام توان داشت نگاش می کردم.گاهی می گفت اقا اقا !!!!می گفتم مامان اقا کیه ؟می گفت :یه نفر که خیلی مارو دوست داره و نزدیکه به ما!!!اخه این اقا کی بود که مادرامون با هاش این قدر عاشقانه حرف می زدن.بزرگتر شدم گفتم مامان کی می تونم اقا رو ببینم ؟می گفت :باید خیلی تلاش کنی تا بتونی باهاش حرف بزنی ,من که نمی تونم.گفتم تمام سعیم رو می کنم.بزرگتر شدم و می تونستم  تنها برم حرم .می رفتم و نه دعا می خوندم ونه نماز فقط به گنبد طلایی نگاه می کردم و صداهایی همیشه تو ذهنم بود:اقا کجایی؟اقا کجایی؟......بعدم بی انگیزه تر از همیشه برمی گشتم خونه.بزرگتر شدم و رفتم جمکران.می گفتن اونجا یه روز تو هفته خوبه که بری و روز مقدسیه!!!رفتم و اونجا یه چاه بود که توش نامه نوشتم(اقا ی ما یعنی چه...؟)بعدم برگشتم و بازم روز از نو و روزی از نو!!!!بزرگتر که شدم با توضیحات منطقی وجودشون رو پذیرفتم.می گفتن  بعضی ها می تونن اقا رو ببینن !!!اخه!!!به همه جا رفتم و نفهمیدم.مکه و مدینه نبودی؟       قبرستان بقیع نبودی؟       جمکران نبودی؟        حرم امام رضا نبودی؟     عاشورا نبودی؟      تاسوعا نبودی؟   

شبای قدر می گفتن برو حرم شاید اونجا باشه!!!

تا صبح می موندم و نه دعا و نه گریه و صبح بیدار که می شدم طلوع افتاب رو می دیدم و یاد سحری نخوردنم می افتادم.اخه؟؟

اخه کجایی؟کجاییییییییییییییییییییییی؟

بزرگتر شدم یه روز یکی بهم گفت که ادمای گناه کار نمی تونن ببیننت!!!

رفتیم شلمچه و جنوب گفتیم شاید اونجا باشی!!!!نبودی

...گذشت و نه هیئت می رفتیم و نه جایی (تا وقتی اقا رو نبینم دیگه نه نماز می خونم و...)

بهمون گفتن برو هیئت امام حسین اونجا شاید بهش برسی؟نبودی!!!

بهم می گفتن دیدنت لیاقت می خواد و سخته!!

20 سال از زندگی گذشت.چه قدر ازت دورم.چه قدر بااون فکرا فاصله گرفتم.نننننننننننننه بهتر شد!!!!!!!

شاید یه چیزی فهمیدم !فهمیدم که تو بودی ولی من نبودم تا ببینمت!!فهمیدم این جور جاها رو این جوری نباید بری!باید مثل مادرامون اول بشناسیم و بعد عاشقت بشیم تا فقط درکت کنیم.این اول راه دیدنته.دوم کارمون رو با تو تطبیق بدیم تا  سختی شناختتون رو درک کنیم .....

غمامون رو با خنده می پوشونیم و سهل انگاری می کنیم.برات سینه می زنیم تا سینه هامون فقط قرمز بشه.دریغ!قلب سیاه تاثیر این چیزارو نمی فهمه.(خودم).به هرچی که فراموشت کنم رو اوردم ولی شبای جمعه همیشه یاد یه کلمه ام:تو مواظب منی!!!

منی کی تو رو نمی شناسم به کجاها و چه کارایی که رو نمیارم.!!!

یه چیز ازت می خوام:مارو رها نکن تو این زندگی بی رحم(سکوت :توان اینم ندارم ازت دیدنت  رو بخوام)و نفس لوامم بشی! با این که ازت دورم.


،به مناسبت روز جوان تقديم به همه خوبان

 

ادامه نوشته

تولد

چه شبایی که با هم بیدار بودیم و از غصه هات برام گفتی.چه شبا که پای کارام نشستی و منو نصیحت کردی.چه روزایی که مارو از خیلی کارا منع کردی.چه رنج و چه ادمایی رو که ندیدی عشقم!چه نامردایی در حقت شد و بخشیدی.از چه کسایی گذشتی به خاطر مردانگی.تو بودی که غم پدر بزرگم رو برام کوچیک کردی.چه گریه هایی که روی پاهات کردم و ارامشم دادی.چه جاهایی و چه حالایی که که با هم نکردیم.تو به من مردانگی رو یاد دادی و این که می شه از هر کسی گذشت.تو چه زمانایی با هم بودیم و با هم زندگی کردیم.هیچ وقت فراموشم نمی شی عشقم. تا ابد به هم وفاداریم ... .

"مجید جان تولدت مبارک"

راهکارهایی برای افزایش تمرکز در شب امتحان !

1- تمرینات کششی: با تمرینات کششی شما اکسیژن بیشتری به ریه های خود وارد می کنید ، بنابراین اکسیژن بیشتری داخل رگ های خونی حرکت کرده و به سر و شانه ها و گردن شما می رسد. پس از یکی دو ساعت درس خواندن سعی کنید کمی تمرینات کششی انجام دهید یا در فضای باز قدم بزنید.

2- خوب بخوابید:خواب برای حافظه و تمرکز بسیار مفید است.شش ساعت خواب ضروری و 7-8 ساعت ایده آل محسوب می شود.

3- ایجاد یک برنامه روتین در زمان امتحان: روزهای امتحان سعی کنید یک برنامه روتین داشته باشید تا راحت تر به خواب بروید و ذهن تان مشغول مسئله دیگری نشود. بیدار شوید ، درس بخوانید و سر یک ساعت مشخص بخوابید. این باعث می شود بدن شما نظم بگیرد و قدرت تمرکز تان بیشتر شود.

4- متناسب با ساعت بدن خودتان درس بخوانید: برخی از مردم اوایل صبح بهتر درس میخوانند در حالیکه بعضی دیگر سکوت و آرامش شب را می پسندند.این برنامه باید متناسب با ساعت بدن و ذهن خودتان تنظیم شود اما مراقب باشید نظم زندگی و خواب تان بهم نخورد.

5- پشت میز تحریرتان غذا نخورید: باید میان درس خواندن زنگ تفریح داشته باشید و از پشت میز بلند شوید. سعی کنید غذا را با اعضای خانواده تان دور هم صرف کنید.
6- گوشت قرمز مصرف کنید و یک برنامه غذایی متعادل داشته باشید: 3 تا 3 بار در هفته از گوشت قرمز استفاده کنید .استفاده از گوشت قرمز قدرت تمرکز و حافظه شما را بالا می برد . در این روزها از غذاهای سرشار از آهن ، زینک و امگا 3 استفاده کنید..

 

نون سنگک

سخن روز : گوشهايت را ميگيري ،چشمهايت را مي بندي، زبانت را گاز ميگيري،اما حريف افكارت نخواهي شد و چقدر درد ناك است درد فـــــهمـيـــدن...هگل
 
 
ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.
در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند، پدرم بود...
 
ادامه نوشته

ولادت حضرت ولیعصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) گرامی باد



باید ازخویش بپرسم که چرا حجت حق، خیمه را امن ترازخانه ی ما می داند

ادامه نوشته

فاجعه

 

دختری هیجده ساله با تشخیص اختلال وسواسی-جبریOCD  دربیمارستان یزید، بستری بود....


 

ادامه نوشته

خنده چیست؟

خنده، یک حالت خُلقی وعاطفی است. بخش عاطفی آن درعضلات صورت، پیدا می شود. انقباض حدود بیست عضله ی صورت، موجب خنده می شوند.
ادامه نوشته

جابه جاسازی

خیلی ازکودکانی که توسط پدرومادرخود،مورد سوء استفاده ی جسمی قرارمی گیرند.......

ادامه نوشته

برنامه امتحانی

ساعت امتحان

تاریخ برگزاری امتحان

نام درس

8.5

3تیر

کینز

8.5

5تیر

کاردرمانی در روانپزشکی

10.5

7تیر

جمعیت و تنظیم

10.5

8تیر

مشاوره

13.5

10تیر

کاردرمانی در اختلالات روان

8.5

12تیر

انقلاب

10.5

14تیر

جامعه شناسی

8.5

17تیر

زبان تخصصی

13.5

19تیر

نورولوژی

10.5

21تیر

کاردرمانی در عقب ماندگی ذهنی

 موفق باشید.

امام حسین 3

سلام به همه دوستان عزیز.تمیدوارم که سربلند از این امتحانات بیرون بیاید.جلسه سوم من در بیمارستان امام حسین:

ساعت 9.5  رسیدم و بعد رفتم بخش زنان.با ورود به بخش دو نفر از بچه های ترم بالایی رو هم دیدم و با هم رفتیم داخل اتاقی در بخش.سپس با یکی از اونا برای اوردن کیس رفتم.دو نفر رو با خودمون اوردیم داخل اتاق و یکی از دوستان بهشون میله با فتنی داد و شروع کردن به بافتن.یکی به اون یکی اموزش می داد و می گفتن این باعث افزایش اعتماد به نفسشون می شه.برای ارزیابی یه کیس وارد یه اتاق دیگه شدیم و خانم ترم بالایی هم از من خواست تا ارزیابی رو شروع کنم.ولی من استرس داشتم از خودشون خواسم این کارو بکنن و ایشون قبول کردن.تا اینجا(بازده0درصد)بعد دوباره رفتیم همون اتاق و از من خواستن که فرم ارزیابی بنویسم که این واقعا به من کمک کرد و اگر چیزی از این بیمارستان یاد گرفتم همین بود و بس به جون شما.البته من خودمم سوال کم می کردم و می دونم که این کارمم بسیار اشتباه بود. به هر حال  به پایان امد این دفتر مریضا همچنان باقی و همچنان منتظر یک احساس مسولیت.